پایان 9 ماهگی
امروز ٩ ماهت تموم شد ... روزای شیرینی در کنارت دارم .درسته که مادر خیلی ایده آلی نیستم ولی همه کارهات رو خودم انجام می دم ..شاید سر کار نرفتن و خونه موندن زیاد برام خوشایند نیست ولی چون انگیزه بزرگی چون تو دارم ، کلی انرژی می گیرم و ازاین که انتخاب کردم پیش تو بمونم پشیمون نیستم ... دیشب سه تایی (من و تو وبابایی) رفتیم بیرون و برای اولین بار تو رو به محوطه بازی سرپوشیده بردیم و سوار تاب شدی و توی استخر توپ بازی کردی ..من و بابایی هم به خاطر خوشحالی ت کلی ذوق کردیم خدا یا شکر که فرزندی سالم به ما عطا کردی که انشاالله صالح هم هست ...
نویسنده :
یه مامان مهربون
12:08
ایستادن و تلاش برای راه رفتن
فندقم از اوایل هفت ماهگی که شروع به چهاردست وپا رفتن کردی تلاشت برای ایستادن هم شروع شد..دیگه از صبح که بیدار می شی چهارچشمی مراقب حرکت هات هستم ...روزای اول که دستت رو به میز و صندلی می گرفتی و بلند می شدی زود خسته می شدی و می افتادی ولی دو هفته می شه که موقع ایستادن چند قدمی هم راه می ری و سعی می کنی دستت رو رها کنی ...امشب هم بالاخره یاد گرفتی بعد از ایستادن خودت آروم بشینی ، آخه قبلا فقط می ایستادی و برای دوباره نشستن با نق زدن از من و بابایی کمک می خواستی ...خلاصه که روزهای پر از هیجان برای تو و پر از استرس و نگرانی برای منه. بابایی که همه ش روحیه می ده ...می گه بچه ست باید این کارا رو بکنه ..اگه نیفته بزرگ ن...
نویسنده :
یه مامان مهربون
11:52





